پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

خوش است مجلس اخلاص امّتان مسیح

شراب های مصفّا زساقیان ملیح

مباد مدرسه و خانقه که بیزارم

ز عالمان شنیع و ز زاهدان قبیح

خطیب بر سری منبر چه ژاژ می خاید

عجب که شرم نمی دارد از دروغ صریح

فسانه یی دو ز بهر فریب کرده زبر

کجا کلام محقق کجا کلام صحیح

چو علم داند و بر جهل می کند اصرار

میان عالم و جاهل کجا بود ترجیح

فغان اهل دل از زاهدانِ معترض است

دل از پی دو درم سیم و زر، به کف تسبیح

ز تیغ عشق مکش گردن ای فقیر که شیر

به عجز سر بنهد هم چو گوسفند ذبیح

ز کف منه چو نزاری مفرّحی که به حکم

شوند بی دل و ابکم ازو شجاع و فصیح

غلام ساقی خویشم اگر غلام من است

که مرده زنده کند باز هم چنان که مسیح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد
  2. شمارهٔ ۳۹۱دوش مرا صبحدم آمد و آواز داد
  3. شمارهٔ ۳۹۲قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد
  4. شمارهٔ ۳۹۳مصحف به فال باز گرفتم ز بامداد
  5. شمارهٔ ۳۹۴کجا رفتی بیا ای سرو آزاد
  6. شمارهٔ ۳۹۵خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد
  7. شمارهٔ ۳۹۶زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد
  8. شمارهٔ ۳۹۷یارم که ز من نمی‌کند یاد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.