پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

مرده گر زنده شد از معجز انفاس مسیح

خم می دارد بر معجزه ی او ترجیح

او اگر کرد یکی مرده به عمری زنده

من به می مرده بسی زنده کنم لال فصیح

بوی درز در می خانه نسیم است ز خلد

روح را تازه کند رایحه راح به ریح

با من تشنه جگر کرد می روشن دل

آن چه با مزهر عاشق به وفا کرد صحیح

اهل تزویر بر آنند که تائب شده ام

توبه بر من نتوان بست به بهتان صریح

مردمان در حق من هرچه بتر می گویند

عشق بی علت وتحسین نبود بی تقبیح

معرفت باید و اخلاص که بی صدق و صفا

کم ز زنار و صلیب است ردا و تسبیح

غفر الله نزاری که زمیدان جهان

گوی برده ست به چوگان سخن های ملیح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد
  2. شمارهٔ ۳۹۰چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد
  3. شمارهٔ ۳۹۱دوش مرا صبحدم آمد و آواز داد
  4. شمارهٔ ۳۹۲قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد
  5. شمارهٔ ۳۹۳مصحف به فال باز گرفتم ز بامداد
  6. شمارهٔ ۳۹۴کجا رفتی بیا ای سرو آزاد
  7. شمارهٔ ۳۹۵خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد
  8. شمارهٔ ۳۹۶زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.