پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

راحت روح من است رایحه روح راح

تا به صباح از مسا تا به مسا از صباح

ساقی طاووس فر طوطی شکّر شکن

مرغ سحر را بگو باز گشاید جناح

خواب گران تا به کی خیز سبک می بده

اهل دل از می کنند وقت سحر افتتاح

از الم حادثات جز به می البتّه نیست

هیچ خلاص و فرج هیچ نجات و فلاح

هر چه شدی تنگ دل پر قدحی نوش کن

کز نفحات قدح روی دهد ارتیاح

گر نه به خاص و به عام مشتمل است از چه شد

در خم امّت حرام بر کف حمزه مباح

معجزه روح خواه از من اگر عاقلی

شعری شعاری شدی چند کنی اقتراح

نیست از آب حیات بی خبر و بی نصیب

حاشا للّسامعین بوی خوش مستراح

سرزنش مدّعی عین خطا و زَلَل

عزم نزاری به می محض صواب و صلاح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳خواص باد بهشت است در نسیم ریاح
  2. شمارهٔ ۳۸۴ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح
  3. شمارهٔ ۳۸۵پیغام دوست راحت جان است و راح روح
  4. شمارهٔ ۳۸۶ساقی ز بامداد بیاور غذای روح
  5. شمارهٔ ۳۸۷مرده گر زنده شد از معجز انفاس مسیح
  6. شمارهٔ ۳۸۸خوش است مجلس اخلاص امّتان مسیح
  7. شمارهٔ ۳۸۹کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد
  8. شمارهٔ ۳۹۰چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.