پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

باده خوریم ز اول شب تا دم صباح

مستی کنیم چون شتران علم جناح

زاهد که دل به شاهد دنیا دهد کجا

در خانقه بماند و در خلوت و صلاح

با دوست بایدم که چو بی دوست هیچ نیست

آسایشی ز زندگی و راحتی ز راح

گویند می مخور که حرام است بل که خوک

بر مستحق به وقت ضرورت بود مباح

ما آب خوریم و تو خون می خوری به جهل

عین عقوبت است و گمان می بری فلاح

عهد وفا ز مردم ناکس طمع مدار

هرگز تو بوی مشک شنیدی ز مستراح

قلاّش خوان مرا نه نزاری و لایق است

این نام عاشقانه که خود کردم اصطلاح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲مرو درو که محیطی ست عشق پر تمساح
  2. شمارهٔ ۳۸۳خواص باد بهشت است در نسیم ریاح
  3. شمارهٔ ۳۸۴ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح
  4. شمارهٔ ۳۸۵پیغام دوست راحت جان است و راح روح
  5. شمارهٔ ۳۸۶ساقی ز بامداد بیاور غذای روح
  6. شمارهٔ ۳۸۷مرده گر زنده شد از معجز انفاس مسیح
  7. شمارهٔ ۳۸۸خوش است مجلس اخلاص امّتان مسیح
  8. شمارهٔ ۳۸۹کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.