پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت

وی حلقه ی جان و دل پیرامن گیسویت

تشویش خردمندان از باد صبا بودی

گر هیچ گذر کردی بر سلسله ی مویت

از پیرهن یوسف تا بیش نگوید کس

بر باد فشان یک شب سامک چه ی خوش بویت

شاید که کند دعوی کز خلد همی آیم

آن را که گذر باشد بر خاک سر کویت

وصف لب شیرینت چون من که کند الّا

هنگام شکر خوردن طوطی سخن گویت

چون جام به کف گیری با آن همه گیرایی

گرمی نکند صهبا با نازکی خویت

تا چشم زدم بر هم بربود مرا از من

ختم است فسون کردن بر غمزه ی جادویت

جز با تو نمی باشم زیرا نتوان بودن

در مظلمه ی هجرت بی مشعله ی رویت

بی چاره نزاری را مرجع تو و ملجأ تو

عیبش نتوان کردن گر میل کند سویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج
  2. شمارهٔ ۳۷۸همین که بانگ بر آید که فالق الصباح
  3. شمارهٔ ۳۷۹شبنم نشسته بر ورق گل علی الصباح
  4. شمارهٔ ۳۸۰باده خوریم ز اول شب تا دم صباح
  5. شمارهٔ ۳۸۱راحت روح من است رایحه روح راح
  6. شمارهٔ ۳۸۲مرو درو که محیطی ست عشق پر تمساح
  7. شمارهٔ ۳۸۳خواص باد بهشت است در نسیم ریاح
  8. شمارهٔ ۳۸۴ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.