پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج

بستان به حکم باده ز ملک وجود باج

پیراهن وجود نزاری ز دست شوق

کردم قبا چو غنچه برون آمد ازدواج

طبع از صبا چو مریم دوشیزه حامل است

لابد تولدی کند آخر ز ازدواج

ماییم و خرقه یی و چه باشد که در صبوح

کِسرا گرو کند به وجوه شراب تاج

من صید ساقیی که کمند نغوله را

در گردن افکند زبُنا گوش همچو عاج

فریاد من ز کاکل و پیشانی چو سیم

افغان من ز قامت و بالای همچو ساج

آن کو نمی دهد دل ناقص به دل بری

با نفس خویشتن به ستم می کند لجاج

نقل از کسی طلب که به بادام چشم مست

بستاند از نبات به یک غمزه سد خراج

در سینه ای که نیست در او آتشی ز عشق

تاریک تر بود به شب از خانه بی سراج

الا به روی دوست به دنیا و آخرت

مارا به هیچ وجهه دگر نیست احتیاج

ما کعبه در درون دل خویش یافتیم

شاید که اقتدا به نزاری کنند حاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸همین که بانگ بر آید که فالق الصباح
  2. شمارهٔ ۳۷۹شبنم نشسته بر ورق گل علی الصباح
  3. شمارهٔ ۳۸۰باده خوریم ز اول شب تا دم صباح
  4. شمارهٔ ۳۸۱راحت روح من است رایحه روح راح
  5. شمارهٔ ۳۸۲مرو درو که محیطی ست عشق پر تمساح
  6. شمارهٔ ۳۸۳خواص باد بهشت است در نسیم ریاح
  7. شمارهٔ ۳۸۴ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح
  8. شمارهٔ ۳۸۵پیغام دوست راحت جان است و راح روح
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.