پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

به دیدار تو مشتاقم به غایت

ندارد آرزومندی نهایت

اگر خواهی توانی تافت بر ما

عنانی از سر لطف و عنایت

بیا بنشین دمی با ما چنان کن

که شوری بر نخیزد زین حکایت

شنیده ستی که در افواه باشد

گِل نم دیده را آبی کفایت

برآوردی دمار از من فراقت

خیالت گر نمی کردی حمایت

شبی تا روز می خواهم که با تو

کنم هر گونه از هجران شکایت

نکردی جانب مسکین نزاری

به اندک مایه بیش و کم رعایت

مکن شوخی که چندین بی وفایی

به بد نامی کند آخر سرایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج
  2. شمارهٔ ۳۷۷هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج
  3. شمارهٔ ۳۷۸همین که بانگ بر آید که فالق الصباح
  4. شمارهٔ ۳۷۹شبنم نشسته بر ورق گل علی الصباح
  5. شمارهٔ ۳۸۰باده خوریم ز اول شب تا دم صباح
  6. شمارهٔ ۳۸۱راحت روح من است رایحه روح راح
  7. شمارهٔ ۳۸۲مرو درو که محیطی ست عشق پر تمساح
  8. شمارهٔ ۳۸۳خواص باد بهشت است در نسیم ریاح
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.