پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت

پای کوبان به تماشا گه رضوان برمت

شرط آن است ولیکن که هم از گام نخست

دست بر دست رضا با سر پیمان برمت

چشم بر هم نه و بر بند زبان از سر صدق

جان به شکرانه بده تا بر جانان برمت

آرزومند وصالی و به غایت محروم

به من آ تا به در از ورطه ی هجران برمت

بارکش مور صفت باد چه می پیمایی

گر بیایی به سر تخت سلیمان برمت

جبرئیلم نه من و نه تو رسولی اما

رخت بر تخت گه سدره نشینان برمت

زهره داری که بیندیشی و رخصت یابی

گر نه من بر سر گنجینه ی سلطان برمت

گر سر بندگی آل محمّد داری

تا بیاموزمت اول بر سلمان برمت

ور تمنای مقیمان سماوات کنی

بی نزاری چو بیایی بر ایشان برمت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت
  2. شمارهٔ ۳۷۲الغیاث از جفت و طاق ابروانت
  3. شمارهٔ ۳۷۳جانا دلی چه سوزی کان هست جای گاهت
  4. شمارهٔ ۳۷۴به دیدار تو مشتاقم به غایت
  5. شمارهٔ ۳۷۵ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت
  6. شمارهٔ ۳۷۶گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج
  7. شمارهٔ ۳۷۷هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج
  8. شمارهٔ ۳۷۸همین که بانگ بر آید که فالق الصباح
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.