پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت

بر ندارم به جفا چشم امید از کرمت

تا بمیرم زغمت روی نتابم هرگز

وین تفاخر نه بس آخر که بمیرم ز غمت

در وفای تو نشینم که توانم بر خواست

از سر سر که سرم باد فدای قدمت

عیب گویند که در پای تو افتم آخر

که به بت خانه روی سجده نماید صنمت

تا سلامی به تو آرد به رقیبت فرمای

تا صبا را نبرد ناز بسی از کرمت

قادری گر بزنی گر بنوازی ، اما

آن کن ای دوست که از کرده نباشد ندمت

یاد داری که چه عهد است میان من و تو

تا بدانی که فراموش نکردم قسمت

در کشیدم ز همه خلق جهان دامن دل

بو که چون پیرهنت تنگ به بر در کشمت

جهد کن در طلب وصل نزاری خوش باش

عاقبت دست دهد دولت این نیز همت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰یک نفسی بیا که بر دیده و سر نشانمت
  2. شمارهٔ ۳۷۱بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت
  3. شمارهٔ ۳۷۲الغیاث از جفت و طاق ابروانت
  4. شمارهٔ ۳۷۳جانا دلی چه سوزی کان هست جای گاهت
  5. شمارهٔ ۳۷۴به دیدار تو مشتاقم به غایت
  6. شمارهٔ ۳۷۵ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت
  7. شمارهٔ ۳۷۶گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج
  8. شمارهٔ ۳۷۷هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.