پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

خوش آید پاک بازان را ملامت

ز خود بیرون شدی اینک قیامت

طمع بگسل که معدوم الوجود است

اگر در عشق می خواهی سلامت

بباید جان به تیر عشق دادن

اگر شکرانه خواهد از غرامت

به رغبت بر در تسلیم باید

به پای بندگی کردن اقامت

به ترک وایه های خویش گفتن

موحّد را همین باشد علامت

مبین خود را چو خود بینان که خود را

نهند از جمعِ اربابِ کرامت

نزاری مشورت با عقل کردن

نه کار توست پرهیز از ندامت

مشو معجب به رای خویشتن هین

که دور است این فتور از استقامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت
  2. شمارهٔ ۳۶۶گر بر آرد عشقت از جانم قیامت
  3. شمارهٔ ۳۶۷مخوان بعد از این داستان قیامت
  4. شمارهٔ ۳۶۸بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت
  5. شمارهٔ ۳۶۹گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت
  6. شمارهٔ ۳۷۰یک نفسی بیا که بر دیده و سر نشانمت
  7. شمارهٔ ۳۷۱بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت
  8. شمارهٔ ۳۷۲الغیاث از جفت و طاق ابروانت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.