پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

گر بر آرد عشقت از جانم قیامت

من نخواهم کرد بر عاشق ملامت

دیگران را جامه می سوزد مرا جان

بر من مسکین چه می آید غرامت

در بلای عشق می خواهم همیشه

من نمی خواهم در این طوفان سلامت

من ندانم در کدامین وجه باشم

چون ز بالای جهت برخاست قامت

عالمی در علت رشک از من و تو

بر قد و بالای ما بود این علامت

زلف آرامیده ی من چند شوری

نیست در تشویش کس را استقامت

هر چه در هستی ما از خشک و تر بود

رغم ما را بستند از ما تمامت

گر نخواهد کرد جان در کار عشقت

سود کی دارد نزاری را ندامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت
  2. شمارهٔ ۳۶۹گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت
  3. شمارهٔ ۳۷۰یک نفسی بیا که بر دیده و سر نشانمت
  4. شمارهٔ ۳۷۱بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت
  5. شمارهٔ ۳۷۲الغیاث از جفت و طاق ابروانت
  6. شمارهٔ ۳۷۳جانا دلی چه سوزی کان هست جای گاهت
  7. شمارهٔ ۳۷۴به دیدار تو مشتاقم به غایت
  8. شمارهٔ ۳۷۵ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.