پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

اگر عاشقی سر متاب از ملامت

غذا کن نه از آب و نان از ملامت

که دارد چو من طرفه بزمی که دارم

حریف و شراب و کباب از ملامت

همه نعمتم حاصل است و نباشد

کسی هم‌ چو من کامیاب از ملامت

ز هرچ آن توان کرد با او اضافت

جفا کرده ام انتخاب از ملامت

موحّد خریدار باشد به جانش

مقلّد کند اجتناب از ملامت

اگر مایه ای بر سرش گستراند

تحاشی کند آفتاب از ملامت

به یک ذره بر من نیاید اگر خود

محیطی نباشد خراب از ملامت

نی ام زان شکایت کنان شتر دل

که ماند خرم در خلاب ملامت

من و بعد از این توبه در هم شکستن

خراب از نصیحت یباب از ملامت

به کنجی نشسته چو گنج از قناعت

به سر در کشیده نقاب از ملامت

نزاری مرو در خرابات مردان

و گر می روی سر نتاب از ملامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶گر بر آرد عشقت از جانم قیامت
  2. شمارهٔ ۳۶۷مخوان بعد از این داستان قیامت
  3. شمارهٔ ۳۶۸بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت
  4. شمارهٔ ۳۶۹گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت
  5. شمارهٔ ۳۷۰یک نفسی بیا که بر دیده و سر نشانمت
  6. شمارهٔ ۳۷۱بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت
  7. شمارهٔ ۳۷۲الغیاث از جفت و طاق ابروانت
  8. شمارهٔ ۳۷۳جانا دلی چه سوزی کان هست جای گاهت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.