پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

خوش است اگر بگذارد در این سرا اجلت

ولی اگر چه برنجی نباشد این محلت

چو باد می گذرد عمر و پیش تو با دست

نه عمر ، باش که جای دگر کند خللت

چو صرف می کنی از عمر هر نفس چیزی

رواست گر نکنی مستزاد بر املت

غلّو مکن به تنعّم ز مرگ باز اندیش

که در نگیرد اگر بر فلک شوی حیَلت

به عقل تیغ چو مریخ بر مکش که به قهر

ز اوج ذروه ی گردون بیفکند زحلت

ز پای عمر گره باز کن به عشق که عقل

به سد قران نکند مشکل زمانه حلت

نه بت پرست کند ارتجا به لات و هبل

حذر زنفس که هم لات توست هم هبلت

به نام زشت و نکو روزگار ممثول است

چنان بزی که به نام نکو زند مثلت

نزاریا به نعیم خدای واثق باش

که صد گناه ببخشد خدا به یک عملت

گناه اگرچه عظیم است توبه باز آرد

میان مغفرت از بارگاه لم یزلت

قناعتی کن و بیشی مجوی و جهد مکن

به قسمتی که کرامت نکرد در ازلت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳خوش آید پاک بازان را ملامت
  2. شمارهٔ ۳۶۴اگر عاشقی سر متاب از ملامت
  3. شمارهٔ ۳۶۵مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت
  4. شمارهٔ ۳۶۶گر بر آرد عشقت از جانم قیامت
  5. شمارهٔ ۳۶۷مخوان بعد از این داستان قیامت
  6. شمارهٔ ۳۶۸بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت
  7. شمارهٔ ۳۶۹گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت
  8. شمارهٔ ۳۷۰یک نفسی بیا که بر دیده و سر نشانمت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.