پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

غایب نشد زمانی از خاطرم خیالت

در پیش چشم دارم آیینهٔ جمالت

هر بامداد دیدن رویت خجسته باشد

فرخ کسی که گیرد بر خویشتن به فالت

سر بر خط ارادت داریم و دیده بر در

تا کی دهند ما‌ را پروانهٔ وصالت

دل‌ها نثار پایت جان‌ها فدای نامت

گر خون ما بریزی این نیز هم حلالت

با نقش بند اول صورت کند نیفتد

از نوک کلک قدرت یک نقطه همچو خالت

عیسی نفس نیارد با معجز دهانت

موسی نظر بدوزد از پرتو جلالت

وقتی که خشمناکی‌، با ما عتاب می‌کن

بر هم‌ مزن جهانی کز ما بود ملالت

گفتم همه تو را ام خود را طلاق دادم

تا بو که محو گردم در هستی کمالت

گفتا قدم نداری تا کی دم ای نزاری

بس کن که در نگیرد با ما به قیل و قالت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲هر که ببیند تو را بدین قد و قامت
  2. شمارهٔ ۳۶۳خوش آید پاک بازان را ملامت
  3. شمارهٔ ۳۶۴اگر عاشقی سر متاب از ملامت
  4. شمارهٔ ۳۶۵مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت
  5. شمارهٔ ۳۶۶گر بر آرد عشقت از جانم قیامت
  6. شمارهٔ ۳۶۷مخوان بعد از این داستان قیامت
  7. شمارهٔ ۳۶۸بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت
  8. شمارهٔ ۳۶۹گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.