پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

به جفت چشم ِ سیاه و به ابروی طاقت

که در فراق توام نیست بیش از این طاقت

هلاک می‌شوم آخر بیا و دستم گیر

که پاد‌زهر دل است آن لب چو تریاقت

مگر هم ایلچیِ آه صبح‌گاهیِ من

بر تو آید و باز آورد ز ییلاقت

به زندگانی خویش از تو راحتی نبود

مرا اگر بنمیرد رقیب ایقاقت

پری‌وشا تو چه ترکی که کم فرشته بود

به شکل و شیوه و خوی و سرشت و اخلاقت

مگر در آینه بینی وگرنه ممکن نیست

به نیکویی که نظیری بود در آفاقت

به باغ سرو در آرد به پای‌بوس تو سر

اگر ز موزه به عمدا برون کنی ساقت

کلاه بر نه و زلفت به دوش باز انداز

نهان مکن که دریغ است زیر قلپاقت

خوشا که حلقه بجنبانم و تو گویی کیست

نزاری آه بر‌آرد که من زِ عشّاقت

به زینهار که با حسنِ طلعتی که توراست

به چشمِ پاک نظر کی کنند عشّاقت

به دفع چشم بد از روی بر مگیر نقاب

که بس عجایب و خوب آفرید خلّاقت

اگر چه سرمه شود استخوانم اندر خاک

بود روان نزاری هنو‌ز مشتاقت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱خوش است اگر بگذارد در این سرا اجلت
  2. شمارهٔ ۳۶۲هر که ببیند تو را بدین قد و قامت
  3. شمارهٔ ۳۶۳خوش آید پاک بازان را ملامت
  4. شمارهٔ ۳۶۴اگر عاشقی سر متاب از ملامت
  5. شمارهٔ ۳۶۵مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت
  6. شمارهٔ ۳۶۶گر بر آرد عشقت از جانم قیامت
  7. شمارهٔ ۳۶۷مخوان بعد از این داستان قیامت
  8. شمارهٔ ۳۶۸بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.