پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

به هیچ انجمن داستانی نرفت

که از حال من هم چنانی نرفت

دربن مدت از ما نکرده ست یاد

کسی کو ز یادم زمانی نرفت

ز بی داد او هیچ روزی نشد

که آوازه یی در جهانی نرفت

به بالا برآهی زمان تا زمان

ز حلق چو من ناتوانی نرفت

به چین عرق چین او دم به دم

ز فریاد من کاروانی نرفت

ز ضدان طمع داشتن یک دلی

قبولی نکردم ضمانی نرفت

مسیحی ز هر مریمی برنخاست

همایی ز هر آشیانی نرفت

به غیر دل الحمدلله هنوز

اگر نیست سودی زیانی نرفت

مراد من اندر حجابی نماند

یقین من اندر گمانی نرفت

تفاوت نکرد ار دل از دست شد

سخن نیز در نیم جانی نرفت

همین گفت بر خود ببخش ای سقیم

دگر با نزاری نشانی نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷نگارم را ز جان خوشتر توان گفت
  2. شمارهٔ ۳۵۸موذّن فالق الاصباح می گفت
  3. شمارهٔ ۳۵۹به جفت چشم ِ سیاه و به ابروی طاقت
  4. شمارهٔ ۳۶۰غایب نشد زمانی از خاطرم خیالت
  5. شمارهٔ ۳۶۱خوش است اگر بگذارد در این سرا اجلت
  6. شمارهٔ ۳۶۲هر که ببیند تو را بدین قد و قامت
  7. شمارهٔ ۳۶۳خوش آید پاک بازان را ملامت
  8. شمارهٔ ۳۶۴اگر عاشقی سر متاب از ملامت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.