پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

دلم از تو دل برنخواهد گرفت

پی یار دیگر مخواهد گرفت

اگر دسترس باشدش تا به حشر

ز پای تو سر بر نخواهد گرفت

به پای رقیبت درافتم به مهر

اگر کینه از سر نخواهد گرفت

وگر نه کنم پیکرش ریز ریز

مکان بر دو پیکر نخواهد گرفت

پس قاف اگر چه کم از قاف نیست

چو عنقا مجاور نخواهد گرفت

زتو بر گرفتن دل آخر که راست

که دل چون تو دل برنخواهد گرفت

گرفتم ز جام تو جانی چنان

که رضوان ز کوثر نخواهد گرفت

دریغا وفا گر نه کس در کنار

چو تو نازپرور نخواهد گرفت

نزاری تو و زاری و درد دل

به زور و به زر در نخواهد گرفت

مکن بیش جهد و مزن آتشی

که در برزه ی تر نخواهد گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲تا دل مجنون ما راه قلندر گرفت
  2. شمارهٔ ۳۵۳خیال دوست ز من خورد و خواب بازگرفت
  3. شمارهٔ ۳۵۴ما دگر بوی کسی برنتوانیم گرفت
  4. شمارهٔ ۳۵۵به هیچ انجمن داستانی نرفت
  5. شمارهٔ ۳۵۶عقل نه این دید نه آن باز گفت
  6. شمارهٔ ۳۵۷نگارم را ز جان خوشتر توان گفت
  7. شمارهٔ ۳۵۸موذّن فالق الاصباح می گفت
  8. شمارهٔ ۳۵۹به جفت چشم ِ سیاه و به ابروی طاقت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.