پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

بوی عرق چین تو باد صبا برگرفت

یا زخواص بهار نشو و نما برگرفت

گویی عطار صبح کرد معنبر جهان

نافه ی چین برگشاد مشک ختا برگرفت

بوی گل بی وفا در سرش افکند شور

بلبل شوریده سر راه نوا برگرفت

کرد دماغ خرد ممتلی از بوی خوش

از اثر آن نسیم سیر ز ما برگرفت

عقل سراسیمه شد صبر درآمد ز پای

از سر ما لطف تو دست چرا برگرفت

دل که ز ما برشکست سیر شد از ما دگر

قاعده ی نو نهاد خوی شما برگرفت

هم به کناری امید داشتمی پیش ازین

حسن تو خود از میان رسم عطا برگرفت

بر تو ملامت کند هر که به گوشش رسید

کز تو نزاری چرا راه رجا برگرفت

گفتمش آنِ توام گفت تو آن خودی

من ز کجا گفتمش او ز کجا برگرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳خیال دوست ز من خورد و خواب بازگرفت
  2. شمارهٔ ۳۵۴ما دگر بوی کسی برنتوانیم گرفت
  3. شمارهٔ ۳۵۵به هیچ انجمن داستانی نرفت
  4. شمارهٔ ۳۵۶عقل نه این دید نه آن باز گفت
  5. شمارهٔ ۳۵۷نگارم را ز جان خوشتر توان گفت
  6. شمارهٔ ۳۵۸موذّن فالق الاصباح می گفت
  7. شمارهٔ ۳۵۹به جفت چشم ِ سیاه و به ابروی طاقت
  8. شمارهٔ ۳۶۰غایب نشد زمانی از خاطرم خیالت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.