پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

گر مرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفت

بی‌دلی را گر ز دستش اختیاری رفت رفت

نا به کاری مبتلایی در بلایی ماند ماند

ور خردمندی خطایی کرد و کاری رفت رفت

گر مراد از باغ دیدن چیدن گل بود بود

بلبل شوریده را در سینه خاری رفت رفت

همت مجنون اگر جانی به لیلی داد داد

ور سری در مقدم زیبا نگاری رفت رفت

کشتی‌یی گر در محیط افتاد و سیری کرد کرد

تخته‌یی از موج دریا بر کناری رفت رفت

گر مرا او با رقیبش در مقامی دید دید

در میان با دوست گر بوس و کناری رفت رفت

گر دلم از آتش آن زلف مشکین سوخت سوخت

وز بخورش در دماغم گر بخاری رفت رفت

در زیارتگاه دردم گر نیازی هست هست

سوزناکی گر به زاری در مزاری رفت رفت

عشق اگر در بی قرای جان ما را داشت داشت

از پشیمانی چه حاصل گر قراری رفت رفت

آفت جان نزاری رغبت دل بود بود

نیم‌جانی در سر دل رفت آری رفت رفت

گنج اگر چه دیر دیدم رنج ضایع نیست نیست

چون وصالی یافتم گر انتظاری رفت رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰دلم از تو دل برنخواهد گرفت
  2. شمارهٔ ۳۵۱بوی عرق چین تو باد صبا برگرفت
  3. شمارهٔ ۳۵۲تا دل مجنون ما راه قلندر گرفت
  4. شمارهٔ ۳۵۳خیال دوست ز من خورد و خواب بازگرفت
  5. شمارهٔ ۳۵۴ما دگر بوی کسی برنتوانیم گرفت
  6. شمارهٔ ۳۵۵به هیچ انجمن داستانی نرفت
  7. شمارهٔ ۳۵۶عقل نه این دید نه آن باز گفت
  8. شمارهٔ ۳۵۷نگارم را ز جان خوشتر توان گفت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.