پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

اگر فراق نباشد چه دوزخ و چه بهشت

چو اصل صورت معنی بود چه خوب و چه زشت

اگر نه بی تو بمانم چه ترسم از دوزخ

وگر نه روی تو بینم چه می کنم ز بهشت

نه واقفم متقبل نه جاهلم منکر

نه اهل مسجد و محراب و کعبه و نه کنشت

کنشت و کعبه تعلق به وجه صدق کند

رواست از همه جانب نیاز پاک سرشت

کجاست خواجه مجال تصرف اندر غیب

که داند آن که قضا بر سر من و تو نوشت

به آن که آمده ای رغبتت بر آن دارد

به جهد تو نشود مهره ی بلور انگشت

طمع مکن که به کوشش درست باز آید

به جای خویش چو از کالبد برون شد خشت

ولی شرایط ما نیست نا امید شدن

که هیچ بنده به یک بار نا امید نگشت

نزاریا به نفس تازه دار جان امید

که صد هزار درود و یکی ز جمله نکشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت
  2. شمارهٔ ۳۴۶دریغ عمر که بی روی آن نگار برفت
  3. شمارهٔ ۳۴۷چه جای دشمنی است آن که یار کرد و برفت
  4. شمارهٔ ۳۴۸گر مرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفت
  5. شمارهٔ ۳۴۹از آن سبب دل من ترک خورد و خواب گرفت
  6. شمارهٔ ۳۵۰دلم از تو دل برنخواهد گرفت
  7. شمارهٔ ۳۵۱بوی عرق چین تو باد صبا برگرفت
  8. شمارهٔ ۳۵۲تا دل مجنون ما راه قلندر گرفت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.