پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت

دل به جان آمد از آن روز که دلدار برفت

یا رب این بار چنان رفت که باز آید باز

یا دلش سیر شد از ما و به یک بار برفت

یا رب از کوفتگی های ره آسایش یافت

وز تن نازک خود پرورش آزار برفت

نفسی با که زنم وه که فروبست دمم

غم دل با که خورم آه که غمخوار برفت

عکس رویش به خیال از دل من غایب نیست

خواب سهل است که از دیده بیدار برفت

صبر بیچاره بسی دیده ی لک بازنهاد

آخرالامر چو درماند به ناچار برفت

عمر درباختم افسوس که ایام گذشت

بودنی بود چه تدبیر کنم کار برفت

رخت بربند نزاری که سر آمد مدت

بخت برگشت و دل از دست شد و یار برفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷چه جای دشمنی است آن که یار کرد و برفت
  2. شمارهٔ ۳۴۸گر مرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفت
  3. شمارهٔ ۳۴۹از آن سبب دل من ترک خورد و خواب گرفت
  4. شمارهٔ ۳۵۰دلم از تو دل برنخواهد گرفت
  5. شمارهٔ ۳۵۱بوی عرق چین تو باد صبا برگرفت
  6. شمارهٔ ۳۵۲تا دل مجنون ما راه قلندر گرفت
  7. شمارهٔ ۳۵۳خیال دوست ز من خورد و خواب بازگرفت
  8. شمارهٔ ۳۵۴ما دگر بوی کسی برنتوانیم گرفت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.