پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

هر که با دوست آشنایی یافت

ز آفت خویشتن رهایی یافت

هر که خود را ز راه خود برداشت

راه در عالم خدایی یافت

ببر از خویشتن که طالب دوست

لذت وصل در جدایی یافت

هر که غواص وار جان درباخت

عاقبت گوهر بهایی یافت

در ضلالت مجوی را که خضر

روشنایی ز روشنایی یافت

فخر در فقر کن که سلطانی

عقل پوشیده در گدایی یافت

نام باقی و نعمت ابدی

ابن ادهم ز بی نوایی یافت

تا نگویی نزاری این شهرت

در جهان از سخن سرایی یافت

نه که در بست بر سرای سخن

تا خلاصی ز ژاژخایی یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶دریغ عمر که بی روی آن نگار برفت
  2. شمارهٔ ۳۴۷چه جای دشمنی است آن که یار کرد و برفت
  3. شمارهٔ ۳۴۸گر مرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفت
  4. شمارهٔ ۳۴۹از آن سبب دل من ترک خورد و خواب گرفت
  5. شمارهٔ ۳۵۰دلم از تو دل برنخواهد گرفت
  6. شمارهٔ ۳۵۱بوی عرق چین تو باد صبا برگرفت
  7. شمارهٔ ۳۵۲تا دل مجنون ما راه قلندر گرفت
  8. شمارهٔ ۳۵۳خیال دوست ز من خورد و خواب بازگرفت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.