پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

بر دست چون بود می و صبح و کنار کشت

با دوستان همدم و یاران خوش جهشت

گر بشنوی وگرنه به احکام معنوی

اینک کنار کوثر و اینک در بهشت

با جاهلان معامله در بحث معرفت

باشد چنان که بر سر جیحون زنند خشت

خرم وجود ساقی شب خیز خوش نشین

کز باقی شبانه به ما باقیی بهشت

ماییم و احتمال ملامت گر و وبال

نیکو خصال را چه تعلق به بد سرشت

گر حق نکو کند به جهودان خیبری

در اختصاص کعبه ی مطلق شود کنشت

بر عفو غافرست معوّل نه بر عمل

نزدیک ما چه خیر و چه شرّ و چه خوب و زشت

این نام بس مرا که خریدار یوسفم

من پای مرد دارم و آن زال دست رشت

آزاد کرده ایست نزاری ز ابتدا

وین شرط نامه کاتبِ وحی از ازل نوشت

جز پهلوی نشاید و تسلیم عشق را

در خورد پهلوی نبود مردم وبشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲دوش با جمعی حواری باده خوردم در بهشت
  2. شمارهٔ ۳۴۳اگر فراق نباشد چه دوزخ و چه بهشت
  3. شمارهٔ ۳۴۴هر که با دوست آشنایی یافت
  4. شمارهٔ ۳۴۵آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت
  5. شمارهٔ ۳۴۶دریغ عمر که بی روی آن نگار برفت
  6. شمارهٔ ۳۴۷چه جای دشمنی است آن که یار کرد و برفت
  7. شمارهٔ ۳۴۸گر مرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفت
  8. شمارهٔ ۳۴۹از آن سبب دل من ترک خورد و خواب گرفت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.