پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

هر کجا بی دلی و برناییست

مانده در دام عشق زیباییست

من اگر دوست را ندارم دوست

پس همه عمر من تمناییست

لایق درد عشق شیرینی

هم چو فرهاد درد پیماییست

متنعّم چو خسروِ پرویز

پس رو عشق نیست خودراییست

عدم مطلق است در باطن

گر به ظاهر وجود ماناییست

آسمان هم چو ذره سرگردان

از پی صحبت دل آراییست

بل که هر ذره یی که می بینی

دل مجروح نا شکیباییست

طمع استقامت اندر عشق

راستی را محال سوداییست

نقد را باش از آن که آینده

حالیا وعده یی به فرداییست

باش گو منتظر به پروانه

هر که را مهلتی و پرواییست

پنجه ی عشق را فرو بردن

نه به بازوی هر تواناییست

گر چنین نیست پس به هر گوشه

از چه هر روز تازه غوغاییست

آخرای دوستان نزاری زار

گر دمی می زند هم از جاییست

گر چه خفاش وار محجوب است

مولَعِ آفتاب سیماییست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵مرا ز دوست به زنجیر باز نتوان داشت
  2. شمارهٔ ۳۳۶رمضان سلّمه الله به سلامت بگذشت
  3. شمارهٔ ۳۳۷دریغ عمر که بی روی دوستان بگذشت
  4. شمارهٔ ۳۳۸چه فتنه بود که در عید گه جنان بگذشت
  5. شمارهٔ ۳۳۹جانا بیا که مدت هجران ز حد گذشت
  6. شمارهٔ ۳۴۰بر دست چون بود می و صبح و کنار کشت
  7. شمارهٔ ۳۴۱هزار یادِ بر و گردن و بناگوشت
  8. شمارهٔ ۳۴۲دوش با جمعی حواری باده خوردم در بهشت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.