پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست

لیکن چه کنم محرم این راز کسی نیست

بر سر بتوان رفت به منزل گه محبوب

سهل است پیاده بروم گر فَرَسی نیست

پنداشتم اوّل که مرا خاص مرایی

در هیچ سری نیست که از تو هوسی نیست

بی دوست بهشتم به چه کارست و نه مردم

گر بر دل من هر دو جهان جز حرسی نیست

بر چشمه ی چشمم بنشین تا بگشایی

خوناب چو سیلاب که کم از ارسی نیست

چه کاه برِ همّت مردان چه کُهِ قاف

عنقای تو در چشم نزاری مگسی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷گر تو بر کشتن من حکم کنی باکی نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۸یک نفس خیل خیال از نظرم خالی نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۹هر چه نسیه ست جز خیالی نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۰ایبها العشّاق این کار به آسانی نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۱شب فراق که را طاقت شکیبایی ست
  6. شمارهٔ ۳۳۲آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۳هر کجا بی دلی و برناییست
  8. شمارهٔ ۳۳۴رجب آمد سه ماه باید داشت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.