پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

خوش تر از عشق پرستی به جهان کاری نیست

جان ندارد که دلش از پی دل داری نیست

هم دم دیو به از مونس خود ، خود بودن

آدمی نیست حقیقت که پری داری نیست

نشود عافیت و عشق مسلّم کس را

هر دو با هم مطلب ، نیست به هم آری نیست

هر کجا نی شکری زهر گیاهی با اوست

هیچ گل نیست که بر دامن او خاری نیست

مار اگر بر سر گنج است چه شاید کردن

گنج بی مار بود نیک مرا باری نیست

یار شایسته ندارد کس وگر دارد نیز

اغلب آن است که بی صحبت اغیاری نیست

من خودم آن روز نخواهم که شب آید بر من

کان شب اندر نظرم تا به سحر یاری نیست

خون بخورده ست نزاری و نخورده ست بری

شاخ عشق است که از عیش بر او باری نیست

عشق بگذار گر آسایش خود می طلبی

زان که در عشق ز آسودگی آثاری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶ای هم نفسان لایق من هم نفسی نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۷گر تو بر کشتن من حکم کنی باکی نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۸یک نفس خیل خیال از نظرم خالی نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۹هر چه نسیه ست جز خیالی نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۰ایبها العشّاق این کار به آسانی نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۱شب فراق که را طاقت شکیبایی ست
  7. شمارهٔ ۳۳۲آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست
  8. شمارهٔ ۳۳۳هر کجا بی دلی و برناییست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.