پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

ما را اگر عدو بکشد هیچ باک نیست

تسلیم وحدتیم ، در این اشتکاک نیست

با اوست هرچه دارم و گویم نه با عدو

در اهتمام او ز عدو هیچ باک نیست

با درد او خوش است که بیمار عشق دوست

کی بر طبیب گردد اگر دردناک نیست

ما را بهشت و دوزخ و دنیا و دین یکی است

در عرصه ی سلوک، بلند و مغاک نیست

موقوف کفر و دین نشود مرد راه دوست

وامانده را ز قافله الّا هلاک نیست

غسلی برار و توبه کن از پیر زال حرص

بر پاک شوی عیب مکن مرده پاک نیست

او را شناس و بس که دگر هرچه هست و نیست

در اتصال وحدت حق اشتراک نیست

روشن به نور معرفت آن را که نیست چشم

دعوا کند که هست، به حق خدا ک نیست

بادش به دست ماند فردا نزاریا

در پای دوستان خدا هرکه خاک نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵می ده که در خواص کم از سلسبیل نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۶جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۷بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۸محنت سرای دهر چو جای مقام نیست
  5. شمارهٔ ۳۱۹علم الله که دگر طاقت هجرانم نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۰مرا به صبر نمودن ، ثبات ممکن نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۱کیست کز سودای تو از خان و مان آواره نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۲تو را سری که به پیمان من درآری نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.