پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست

وز تو ام حاصل به جز هجران نافرجام نسیت

گر من از آشفتگی شوری کنم معذور دار

هر که را دل بر سر آتش بود ارام نیست

دوزخی در سینه دارم زاتش هجران و دل

گر بسوزد گو بسوز الحمدلله خام نیست

شیشه ی ناموس اگر بر سنگ بدنامی زنم

شیشه گو بشکن به حمدالله کفم بی جام نیست

مردمان بی التفاتی های ما را منکرند

در مراتب منزلی کمتر ز ننگ و نام نیست

عقده ی امّید را از راه خود برداشتم

از جهنم تا به جنت بیش و کم یک گام نیست

من بتی را میپرستم سیم تن ، تو سنگ و خاک

ای ملامت گر پری رویی کم از اصنام نیست

تا بت چون سرو من در باغ حسن آید به بر

صبر باید کرد کین فرصت به هر ایام نیست

عاشق صادق نزاری با مراد دل به دوست

دست در کش کی کند گر ثابت الاقدام نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹علم الله که دگر طاقت هجرانم نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۰مرا به صبر نمودن ، ثبات ممکن نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۱کیست کز سودای تو از خان و مان آواره نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۲تو را سری که به پیمان من درآری نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۳رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۴خوش تر از عشق پرستی به جهان کاری نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۵ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۶ای هم نفسان لایق من هم نفسی نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.