پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

مرا به صبر نمودن ، ثبات ممکن نیست

که بی تو زنده دلان را حیات ممکن نیست

بر آستان تو تسلیم گشته ایم چو خاک

سفر ز کوی تو در ممکنات ممکن نیست

بسی بگشتم و بسیار خوب رو دیدم

ولی به لطف تو در کاینات ممکن نیست

به سومنات اگر از صورت تو نقش برند

دگر که سجده کند پیش لات ممکن نیست

خلاص چشم نمیدارم ار بخواهی کشت

که از کمند تو کس را نجات ممکن نیست

ز سینه آتش عشق تو باز ننشید

به آب سر که به آب فرات ممکن نیست

تو فارغی و از این جانب آرزومندی

به غایتی است که آن را صفات ممکن نیست

خلاف عهد تو میگویدم عدو که بکن

فریب من به چنین ترّهات ممکن نیست

گمان مبر که نزاری دل از تو بردارد

نه در حیات که بعد از وفات ممکن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲تو را سری که به پیمان من درآری نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۳رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۴خوش تر از عشق پرستی به جهان کاری نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۵ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۶ای هم نفسان لایق من هم نفسی نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۷گر تو بر کشتن من حکم کنی باکی نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۸یک نفس خیل خیال از نظرم خالی نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۹هر چه نسیه ست جز خیالی نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.