پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

عذابی چو مهجوری از دوست نیست

خیال ار تصور کنی اوست، نیست

و گر تو بر آنی که از روزگار

سر و کار من بی تو نیکوست ، نیست

چنان زار شد از نزاری تنم

که بر استخوانم به جز پوست نیست

مکن این تصور که مسکین دلم

بر آن طاق جفت دو ابروست، نیست

مرا گر برانی به جانت قسم

که هیچم به جایی ره و روست ، نیست

وگر بر خیالت گذر میکند

که خصمی بتر زان دوجا دوست نیست

وگر نیز گویی که درد مرا

به جز از وصل تو داروست، نیست

نزاری مپندار و صورت مبند

که روزی به نیروی بازوت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴شاد به روی تو ام گرچه دلم شاد نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۵عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۶چون کنم با دل که هیچش با خرد پیوند نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۷دلم را که جز با تو پیوند نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۸گر زبان در من کشند انکار نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۹ما را ز تو یک نفس به سر نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۰مشتاق دوست را ره مقصد دراز نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۱پیوند عشق را به جفا انقطاع نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.