پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

گر زبان در من کشند انکار نیست

مدعی را حد این اسرار نیست

قصه ی مجنون هم از مجنون شنو

عاقلان را با مجانین کار نیست

گر زبان طعن شد بر من دراز

چون کنم کوته نظر را بار نیست

در نمیگنجد کسی با او جز او

در حریم عاشقان دیّار نیست

تا بننمایند نتوانی شناخت

علم و عقل آنجا به جز پندار نیست

تا که را روشن کند توفیق چشم

ورنه کس را زهره ی دیدار نیست

احتمال سِرِّ صاحب درد را

یار می باید و لیکن یار نیست

عاشقان هستند در کویش ولیک

بنگر اکنون چون نزاری زار نیست

خواب اگر بر دیده بیند همچو نعل

جز مژه در چشم او مسمار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰مشتاق دوست را ره مقصد دراز نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۱پیوند عشق را به جفا انقطاع نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۲گر سخنی میرود در حق ما باک نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۳ما را اگر عدو بکشد هیچ باک نیست
  5. شمارهٔ ۳۱۴اگر دوست با ما بود باک نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۵می ده که در خواص کم از سلسبیل نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۶جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۷بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.