پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

ما را ز تو یک نفس به سر نیست

الا در تو دری دگر نیست

از منزل تو گذر ندارم

گر هست برون شوی وگر نیست

از تو چه نشان دهد به وجهی

آن را که ز خویشتن خبر نیست

در بی خبری به وجه دیگر

سرّی است عجب که هست ور نیست

با بی خبرانِ با خبر باش

تعلیمی از این شریف تر نیست

بشتاب که سالک محقق

موقوف ولایت بشر نیست

در معرکه ی سپاه اشواق

جز تیغ نیاز کارگر نیست

بر خیل خیال نازک دوست

جز سوزن فکر را گذر نیست

خفاش و شعاع نور خورشید

این مرتبه حد بی بصر نیست

جر محو شدن دگر چه تدبیر

آنجا که مجال یک نظر نیست

با دوست مضایقت به جانی

از جانب ما بدین قدر نیست

نی نی کششی بود از آنجا

وین بیّنه زان دگر بتر نیست

بی پرتو آفتاب نوری

در صورت مظلم قمر نیست

از گلبُن امتحان نصیبت

جز خار نزاریا مگر نیست

خوش باش که برفکندگان را

میلی به جهان مختصر نیست

در پیش خدنگ غمزه ی دوست

جز سینه ی بی دلان سپر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱پیوند عشق را به جفا انقطاع نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۲گر سخنی میرود در حق ما باک نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۳ما را اگر عدو بکشد هیچ باک نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۴اگر دوست با ما بود باک نیست
  5. شمارهٔ ۳۱۵می ده که در خواص کم از سلسبیل نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۶جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۷بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۸محنت سرای دهر چو جای مقام نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.