پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست

راست میگوید که ضدّان را به هم پیوند نیست

بندگی کن تا بود در حضرت عشقت قبول

پادشاهان را به استحقاق خویشاوند نیست

امر و نهی عشق جاویدست در ملک وجود

طمطراق عقل حالا بیش روزی چند نیست

دوست چون از در درآمد خانه خالی شد ز غیر

خانه ی دل غیر جای خلوت دلبند نیست

گر شدم شوریده ی زنجیره ی زلفین دوست

بند فرماییدش آن را کش قبول پند نیست

پالهنگ شوق باید گردن مشتاق را

آهنی بر پای نادانی نهند این بند نیست

زین شکر نی کز زمین قهستان برخاسته ست

خوب تر در مصر اگر انصاف خواهی قند نیست

الحق از جان هیچ شیرین تر بود شیرین تر است

خود لبش میگوید آنک حاجت سوگند نیست

چون نزاری تشنه ای وز چشمه های چشم سر

در میان بحر غرقاب است و هم خرسند نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷دلم را که جز با تو پیوند نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۸گر زبان در من کشند انکار نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۹ما را ز تو یک نفس به سر نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۰مشتاق دوست را ره مقصد دراز نیست
  5. شمارهٔ ۳۱۱پیوند عشق را به جفا انقطاع نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۲گر سخنی میرود در حق ما باک نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۳ما را اگر عدو بکشد هیچ باک نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۴اگر دوست با ما بود باک نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.