پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

دانی مرا به توبه چرا التفات نیست؟

زیرا که روی توبهٔ ما در ثبات نیست

در آتش فراغ اگر می نمی‌خورم

تسکین التهاب به آب فرات نیست

گو «گرد رازِ آتشِ باکو شنیده‌ای»

کز سوختن به غربت قلزم نجات نیست

دودی سیه به جای نفس می‌رود ز حلق

عهد فراق و مدت هجران حیات نیست

با شاهدان مجالِست و توبه برقرار

این خود حکایتی است که در ممکنات نیست

در صحبت رنود خرابات و متّقی

چیزی طمع مدار که در کائنات نیست

با شاهدان کوی خراباتِ های و هوی

زین بت‌پرست حاجت عزّی و لات نیست

مایل به روح و راح چو حاجی به کعبه‌ایم

این جا مجال شرح و محل صفات نیست

آن جا که پرتو حسنات مهیمن است

ماهیّتی ز مظلمهٔ سیئات نیست

ماییم و پای خنبِ نزاری و دست دوست

از ما ببر اگر سر پیوند مات نیست

تن در زفان خلق ده و ترک توبه کن

ممکن نمی‌شود سر این قصه‌هات نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳جان است و هرچه نه همه جان است هیچ نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۴شاد به روی تو ام گرچه دلم شاد نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۵عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۶چون کنم با دل که هیچش با خرد پیوند نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۷دلم را که جز با تو پیوند نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۸گر زبان در من کشند انکار نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۹ما را ز تو یک نفس به سر نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۰مشتاق دوست را ره مقصد دراز نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.