پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

خراباتِ مردان خرابات نیست

در آن مصطبه عزّی ولات نیست

در اوقاتِ دیوانگانِ الست

مهم تر ز مستی مهمّات نیست

به عین الیقین دیده اند اهلِ راز

کراماتِ مردان ملاقات نیست

دو وجهی بود نه یکی محض شرک

اگر ذات مستغرق ذات نیست

همه مات باشند و در دوست محو

سرِ خویش گیر ار سر مات نیست

بلی خودپرستان همه میّت اند

ولی زنده دل را غم مات نیست

اگر خود پیاده ست و گر شه سوار

مجالِ توقّف در اوقاف نیست

به الّا الله از لا اگر بگذری

دگر حاجتِ نفی و اثبات نیست

برون رفتگان راز کونِ خودی

محالاتِ دنیا مبالات نیست

نزاری برون کن محال از دماغ

که طامات کردن مجالات نیست

چو دعویّ آن می کنی در سلوک

که الّا به فقرم مباهات نیست

فقیر ار نباشد ملامت پذیر

یقین دان که جز مرد طامات نیست

اگر با تو بد می کند بد خموش

بد و نیک خود بی مکافات نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲عذابی چو مهجوری از دوست نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۳جان است و هرچه نه همه جان است هیچ نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۴شاد به روی تو ام گرچه دلم شاد نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۵عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۶چون کنم با دل که هیچش با خرد پیوند نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۷دلم را که جز با تو پیوند نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۸گر زبان در من کشند انکار نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۹ما را ز تو یک نفس به سر نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.