پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

ما را سخنِ مولّهانه ست

تو پنداری مگر فسانه ست

گرچه سخنی رود دو وجهی

لیکن زدویی یکی یگانه ست

این یک به اضافت است و کثرت

وآن یک بنگر موحّدانه ست

عقل ار چه مقدّم است لیکن

او نیز مسخّرِ زمانه ست

بشنو که مدارِ عشق بر چیست

وین موعظه یی محقّقانه ست

بر نقطۀ امرو نقطۀ جان

بر مرکزِ عمرِ جاودانه ست

بحری متغیّرست و دروی

نه عمق پدید و نه کرانه ست

در آرزویِ لب و کناری

یک نکته عجب درین میانه ست

هان تا بزنیم دست و پایی

تا خود چه یقین درین گمانه ست

عشق است و می و می و نزاری

دیگر همه حیلت و بهانه ست

هر جا که زمرحلی برفتیم

منزل گه ما شراب خانه ست

در سایۀ قصرِ او نشستیم

هر مرغ مقیمِ آشیانه ست

ما لایقِ صدرِ او نباشیم

آری سر ما و آستانه ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵آخر ای دوست بمردم ز غمت درمان چیست
  2. شمارهٔ ۲۹۶بهارِ تیر ماهی خوش بهاری ست
  3. شمارهٔ ۲۹۷خنک وجودِ کسی کِه ش نظر به هم نفسی ست
  4. شمارهٔ ۲۹۸دو ده گذشت ز ماه و ده دگر باقی ست
  5. شمارهٔ ۲۹۹خنک مرا که خرابات و خانقاه یکی ست
  6. شمارهٔ ۳۰۰خراباتِ مردان خرابات نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۱دانی مرا به توبه چرا التفات نیست؟
  8. شمارهٔ ۳۰۲عذابی چو مهجوری از دوست نیست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.