پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

قدت بر ماهِ تابان سر کشیده ست

چنین سروِ خرامان کس ندیده ست

تعالی الله خداوندی که از خاک

چنین نازک وجودی آفریده ست

خنک دستی که از طوبایِ قدّت

به شفتالو گرفتن بر رسیده ست

دلی پرنارِ غیرت نارِ بُستان

زرشکِ نارِ پستانت کفیده ست

ز سودایِ خطِ سبزِ تو شب ها

قلم در دستِ من بر سر دویده ست

دهانت چشمۀ خضرست از آن روی

که گردش سبزۀ خط بر دمیده ست

کنارم عاقبت پر شد ز یاقوت

ز بس خوناب کز چشمم چکیده ست

نزاری را که بر تست از جهان چشم

غبارِ خاکِ کویت کحل دیده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲مرا مسکراتی به تخصیص هست
  2. شمارهٔ ۲۹۳ما را سخنِ مولّهانه ست
  3. شمارهٔ ۲۹۴چون جزو نیست ای همه پس چیست
  4. شمارهٔ ۲۹۵آخر ای دوست بمردم ز غمت درمان چیست
  5. شمارهٔ ۲۹۶بهارِ تیر ماهی خوش بهاری ست
  6. شمارهٔ ۲۹۷خنک وجودِ کسی کِه ش نظر به هم نفسی ست
  7. شمارهٔ ۲۹۸دو ده گذشت ز ماه و ده دگر باقی ست
  8. شمارهٔ ۲۹۹خنک مرا که خرابات و خانقاه یکی ست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.