پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

از آن زمان که زمان در تحرّک استاده ست

زمانه با تو مرا عهدِ دوستی داده ست

اگر نه با تو مرا اتّصالِ روحانی ست

خیالِ روی تو پییشم چرا بر استاده ست

به غم وجودِ مرا پروریده دایۀ عشق

که غم ز مادرِ فطرت برایِ من زاده ست

به دامِ زلف در افتاده ام ز دانۀ عشق

دلم ببین به کجا از کجا در افتاده ست

به دانه می نگرد دامِ غم نمی بیند

عذاب جان من از غفلتِ دل ساده ست

مرا که جان به لب آمد ز آرزویِ لبت

مگر مُقسّمِ فطرت نصیبه ننهاده ست

نمی رود ز سرم خار خارِ جامِ الست

هنوز رنجِ خمار از بخارِ آن باده ست

که بود روزِ نخستین حریفِ مجلسِ انس

دریغ باز چه بودی که آمدی با دست

درونِ جانِ نزاری روایحِ غم اوست

ذخیره ای که ز مبدایِ کون بنهاده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست
  2. شمارهٔ ۲۸۶مرا با دوست کاری اوفتاده ست
  3. شمارهٔ ۲۸۷مرا خدای تعالی ولایتی داده ست
  4. شمارهٔ ۲۸۸مرا سودایِ تو دیوانه کرده ست
  5. شمارهٔ ۲۸۹حرام بر من و بر هرکه بی تو میْ خَورده‌ست
  6. شمارهٔ ۲۹۰قدت بر ماهِ تابان سر کشیده ست
  7. شمارهٔ ۲۹۱هیچ می دانی در آن حضرت کیان را بار هست
  8. شمارهٔ ۲۹۲مرا مسکراتی به تخصیص هست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.