پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

ز مستی تا دل‌آرامم برفته‌ست

همه رونق ز ایّامم برفته‌ست

به دوران‌ها نیاید در گلستان

چنان مرغی که از دامم برفته‌ست

ثبات و عقل و تمییزم نمانده‌ست

قرار و صبر و آرامم برفته‌ست

نمی‌خواهم دگر صهبا و صحرا

نشاط از مشربِ جامم برفته‌ست

چمن بر من چو زندان است و گلزار

جهنّم تا گلستانم برفته‌ست

چراغِ مطلعِ صبحم نشسته‌ست

فروغِ مقطعِ شامم برفته‌ست

شکیبم از چنان رویی نکو نیست

برو گو گر به بدنامم برفته‌ست

بزرگان بر نزاری گو مگیرید

خطایی گر بر اقلامم برفته‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲هیچ طبیبم دوایِ درد نگفته ست
  2. شمارهٔ ۲۸۳از آن زمان که زمان در تحرّک استاده ست
  3. شمارهٔ ۲۸۴اشتیاقم به کمال افتاده ست
  4. شمارهٔ ۲۸۵کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست
  5. شمارهٔ ۲۸۶مرا با دوست کاری اوفتاده ست
  6. شمارهٔ ۲۸۷مرا خدای تعالی ولایتی داده ست
  7. شمارهٔ ۲۸۸مرا سودایِ تو دیوانه کرده ست
  8. شمارهٔ ۲۸۹حرام بر من و بر هرکه بی تو میْ خَورده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.