پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست

ترحّمی کن اگر هیچ می توان ای دوست

اگر تو برشکنی دشمنان به کام رسند

به دوستی که مکن ترکِ دوستان ای دوست

بر آن قرار برفتی که زود بازآیی

بیا به قول وفا کن بدین نشان ای دوست

به وصل اگر زمیانِ توم کناری نیست

کنارِ من ز سرشک است تا میان ای دوست

خبر چه گویمت از جانِ خسته و دلِ تنگ

چو در کنارِ دلی در میانِ جان ای دوست

من از میان بروم چون تو در کنار آیی

من و تو مَجمعِ اضداد و یک مکان ای دوست

من و تو هر دو به هم شرک و وحدت اینت محال

و گر به شکل بوم با تو توأمان ای دوست

همان نزاریِ شوریدۀ توم زنهار

اگر مشابهتی گفتم الامان ای دوست

درونِ جانی و بل جانِ جان و می کوشم

که مدّعی نبرد بر من این گمان ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵باز دیدم خویشتن را در بهشتِ کویِ دوست
  2. شمارهٔ ۲۷۶بار دگر هوایِ نشابورم آرزوست
  3. شمارهٔ ۲۷۷سرِ آن دارم و در خاطرم این رغبت هست
  4. شمارهٔ ۲۷۸دل در خمِ ابرویِ تو بر طاق نشسته ست
  5. شمارهٔ ۲۷۹این ذاتِ مطهّر مگر از نور سرشته ست
  6. شمارهٔ ۲۸۰ز مستی تا دل‌آرامم برفته‌ست
  7. شمارهٔ ۲۸۱چنین ز دستِ دلم اختیار از آن رفته‌ست
  8. شمارهٔ ۲۸۲هیچ طبیبم دوایِ درد نگفته ست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.