پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

گمان مبر که ز یادِ تو غافلم ای دوست

که نیست یادِ کسی جز تو در دلم ای دوست

به جانِ تو که اگر بگسلد ز تن جانم

که من ز مهرِ تو پیوند نگسلم ای دوست

کسی دگر به دل و دیده در نمی آید

که ایستاده تویی در مقابلم ای دوست

وصال داشتم امیّد چون نگه کردم

خیال بود ز وصلِ تو حاصلم ای دوست

به آبِ مهرِ تو بوده ست خاکِ عشق مگر

کسی که کرد به قدرت عجین گلم ای دوست

محبّتِ تو وجودم فرو گرفت چنان

که خون نماند دگر در مفاصلم ای دوست

به اختیار نزاری نبود عزمِ سفر

قضا ز کویِ تو برداشت منزلم ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴آفتِ جانِ من است طرّۀ جادوی دوست
  2. شمارهٔ ۲۷۵باز دیدم خویشتن را در بهشتِ کویِ دوست
  3. شمارهٔ ۲۷۶بار دگر هوایِ نشابورم آرزوست
  4. شمارهٔ ۲۷۷سرِ آن دارم و در خاطرم این رغبت هست
  5. شمارهٔ ۲۷۸دل در خمِ ابرویِ تو بر طاق نشسته ست
  6. شمارهٔ ۲۷۹این ذاتِ مطهّر مگر از نور سرشته ست
  7. شمارهٔ ۲۸۰ز مستی تا دل‌آرامم برفته‌ست
  8. شمارهٔ ۲۸۱چنین ز دستِ دلم اختیار از آن رفته‌ست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.