پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

آخر بدین صفت که منم مبتلایِ دوست

ممکن بود ز من که نجویم رضای دوست

با عاشقان مجاز بود عشقِ عاشقی

کو ترکِ هر دو کون نگیرد برایِ دوست

کردم به عشق زیر و زبر خان و مان دل

تا هیچ کس دگر ننشیند به جایِ دوست

تسلیمِ راهِ دوست شوم چون به نزدِ من

چیزی نیافرید خدا ماورایِ دوست

جاوید زنده مانم و باقی شوم چو خضر

گر سجده ایی به من رسد از خاکِ پایِ دوست

هر دم قیامتی ز ملامت بدیده ام

نادیده یک نفس به ارادت لقایِ دوست

تا جان بود مرا بکشم از میان جان

جنگ و ستیزِ دشمن و جور و جفایِ دوست

نی نی به عینِ صدق نزاری خطا مبین

خالی شمر ز جور و جفا ماجرایِ دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲گمان مبر که ز یادِ تو غافلم ای دوست
  2. شمارهٔ ۲۷۳به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست
  3. شمارهٔ ۲۷۴آفتِ جانِ من است طرّۀ جادوی دوست
  4. شمارهٔ ۲۷۵باز دیدم خویشتن را در بهشتِ کویِ دوست
  5. شمارهٔ ۲۷۶بار دگر هوایِ نشابورم آرزوست
  6. شمارهٔ ۲۷۷سرِ آن دارم و در خاطرم این رغبت هست
  7. شمارهٔ ۲۷۸دل در خمِ ابرویِ تو بر طاق نشسته ست
  8. شمارهٔ ۲۷۹این ذاتِ مطهّر مگر از نور سرشته ست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.