پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

یارب آن خلدست یا رویِ جهان آرایِ دوست

یارب آن سروِ خرامان است یا بالایِ دوست

یارب آن عشق است یا مهرست یا شوق است چیست

بند بر بندم چنین در بندِ سر تا پایِ دوست

دل دمی خرّم نباشد گر نبیند رویِ یار

دیده در عالم نبیند گر نباشد رایِ دوست

دوست را بر جانِ من حکم است گو در جان نشین

کز میانِ جان کنم بر دیده و دل جایِ دوست

فارغم از وعدهٔ فردا چو حالی حاضر است

کی بود دیوانگان را طاقت فردای دوست

گر دمی ابرو ترش دارد به شیرینی رواست

شورشی دارد به غایت تلخیِ صفرایِ دوست

دشمنم گو خونِ دل می خور که من در زیر چنگ

باده خواهم خورد بر رویِ جهان آرایِ دوست

خلق می گوید نزاری زندگی پر مشغله ست

راستی پروایِ خلقم نیست جز پروای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱من که باشم که تورا دوست ندارم ای دوست
  2. شمارهٔ ۲۷۲گمان مبر که ز یادِ تو غافلم ای دوست
  3. شمارهٔ ۲۷۳به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست
  4. شمارهٔ ۲۷۴آفتِ جانِ من است طرّۀ جادوی دوست
  5. شمارهٔ ۲۷۵باز دیدم خویشتن را در بهشتِ کویِ دوست
  6. شمارهٔ ۲۷۶بار دگر هوایِ نشابورم آرزوست
  7. شمارهٔ ۲۷۷سرِ آن دارم و در خاطرم این رغبت هست
  8. شمارهٔ ۲۷۸دل در خمِ ابرویِ تو بر طاق نشسته ست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.