پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

آرزویی بود و شد محو در اوصافِ دوست

هیچ ز من مانده نیست هرچه بمانده­ست اوست

جامِ می و کنج و یار هر چه دگر جمله هیچ

شش جهتِ کاینات بر سرِ این چارسوست

موسی و ثُعبان و چوب سامری و عجلِ زر

او نکند التفات موسی اگر تندخوست

پیشِ من و پشت اگر نیک و بدی می­رود

هرچه از آن­جا بود جمله بدی­ها نکوست

بی­هده سودا مپز از پیِ نام و حطام

مغز تهی می­کنی خیز و برون آز پوست

باطنت ار با خداست کعبه خراباتِ تست

فقر چو نورِ درون خرقه چو مشتی رکوست

قاصر و غالی نیم راهِ مشنّع کجاست

مرتبه حدِّ من پیشِ مقصّر غلوست

بیش نزاری مرو بر پیِ نفسِ دنی

بر زن و در هم شکن سنگ سزایِ سبوست

دولتِ من گر ز من باز ستانی مرا

از تو همین التماس از تو همین آرزوست

گنج به کُنجِ خراب می­نهی و در طلب

انجمِ افلاک را کار همین گفت­وگوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷بدان خدای که مثلت نیافرید ای دوست
  2. شمارهٔ ۲۶۸ز حد گذشت وز اندازه انتظار ای دوست
  3. شمارهٔ ۲۶۹یارب آن خلدست یا رویِ جهان آرایِ دوست
  4. شمارهٔ ۲۷۰آخر بدین صفت که منم مبتلایِ دوست
  5. شمارهٔ ۲۷۱من که باشم که تورا دوست ندارم ای دوست
  6. شمارهٔ ۲۷۲گمان مبر که ز یادِ تو غافلم ای دوست
  7. شمارهٔ ۲۷۳به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست
  8. شمارهٔ ۲۷۴آفتِ جانِ من است طرّۀ جادوی دوست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.