پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

دِلا به عالمِ معنی طلب وصال از دوست

وصالِ عالمِ صورت بود محال از دوست

نظر به دیده جان کن به دوست تا ببینی

که عین وصل بود صورتِ خیال از دوست

کدام صورت و معنی به دوست هیچ طمع

مکن که باز نیابد کسی مجال از دوست

نفس نفس به غمش بیش­تر تقرّب کن

چه دل بود که به دیدن شود حلال از دوست

گرت رسد سرِ پایی به سنگِ ناکامی

صبور باش به هر امتحان منال از دوست

زدستِ دوست نزاری بریز خون از چشم

که هست خون چنین ریختن حلال از دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴رایحه عنبرست بویِ بناگوشِ دوست
  2. شمارهٔ ۲۶۵آرزویی بود و شد محو در اوصافِ دوست
  3. شمارهٔ ۲۶۶کُشتی از بس انتظارم آه دوست
  4. شمارهٔ ۲۶۷بدان خدای که مثلت نیافرید ای دوست
  5. شمارهٔ ۲۶۸ز حد گذشت وز اندازه انتظار ای دوست
  6. شمارهٔ ۲۶۹یارب آن خلدست یا رویِ جهان آرایِ دوست
  7. شمارهٔ ۲۷۰آخر بدین صفت که منم مبتلایِ دوست
  8. شمارهٔ ۲۷۱من که باشم که تورا دوست ندارم ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.