پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

چون جان و دلم ملازمِ اوست

بنشست به جایِ جان و دل دوست

بویی‌ست بمانده در دماغم

از دوست حیات من از آن بوست

یارم چو به حسن بی‌نظیرست

گوباش اگر به طبع بدخوست

خوی بد اگر چه عیب ناک است

چون لایقِ طبعِ ماست نیکوست

در آرزویِ جمالِ رویش

از آبِ دو چشمِ من روان جوست

تر خواهم داشت دیده از اشک

تا خشک شود بر استخوان پوست

خود چشمهء چشمِ من چنان گیر

کز کثرتِ گریه آبِ آموست

بر ساقش اگر نمی‌رسد سیل

از قدِّ بلندِ قامتِ اوست

مولایِ دو چشمِ ترکِ اویم

ترک است ولیک با دو هندوست

هندوچه که هر دو جاودان‌اند

اندیشهء من ز چشمِ جادوست

نی‌نی غلطم کدام جادو

فریاد از آن دو چشمِ آهوست

بربویِ وصالِ او نزاری

مسکین همه ساله در تکاپوست

آری که رقیبِ حضرتِ او

تیرِ مژه و کمانِ ابروست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷اقبال قاصدی که رسد از جنابِ دوست
  2. شمارهٔ ۲۵۸صباح بر سرم آمد خیالِ طلعتِ دوست
  3. شمارهٔ ۲۵۹بس است مونس جانم خیالِ طلعتِ دوست
  4. شمارهٔ ۲۶۰که باشد آن‌که ترا بیند و ندارد دوست
  5. شمارهٔ ۲۶۱ای که جانم به فدایِ قد خوش منظرِ دوست
  6. شمارهٔ ۲۶۲دِلا به عالمِ معنی طلب وصال از دوست
  7. شمارهٔ ۲۶۳ما دوست نداریم دگر هیچ به جز دوست
  8. شمارهٔ ۲۶۴رایحه عنبرست بویِ بناگوشِ دوست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.