پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

بر یادِ صبوحیانِ سر مست

خواهم سر و پایِ توبه بشکست

ما آدمی ایم و رختِ توبه

باری ست که بر خران توان بست

سرمایۀ پاک باز خمرست

نتوان به قمار شد تهی دست

تو از سرِ نام و ننگ برخیز

طوفانِ بلا و فتنه بنشست

ای خواجه دماغت آسمانی ست

بر مرکزِ دل محیط پیوست

گر بر شکنی زهر دو بینی

چون نقطۀ مرکز آسمان پست

این است مطوبّات اطباق

کس هم چون من این بیان نکرده ست

جور از متعصّبان بی داد

سهل است اگر قیامتی هست

مالک ز پس و صراط در پیش

عذرا ز میانه چون توان جست

کردی چو کمان نزاریا تیر

هفتاد فزوده گیر بر شست

از حال نصیبِ خویش بردار

وز پیش کفافِ نسیه بفرست

هش یار مرو به خاک زنهار

تا برخیزی ز خاک سر مست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مست
  2. شمارهٔ ۲۴۹جماد بی خبرست از خروشِ بلبلِ مست
  3. شمارهٔ ۲۵۰دوش رفتم در خرابات از نماز شام مست
  4. شمارهٔ ۲۵۱خرابم از آن نرگسِ نیم مست
  5. شمارهٔ ۲۵۲مست آمدیم و باز چنان می‌رویم مست
  6. شمارهٔ ۲۵۳چه کنم با دلِ شوریدهٔ دیوانهٔ مست
  7. شمارهٔ ۲۵۴مستم امروز چنین مستی ‌مست
  8. شمارهٔ ۲۵۵چون جان و دلم ملازمِ اوست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.