پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

خوشا وقتِ دیوانگانِ الست

که بی دل دلیرند و بی باده مست

بهشت و جهنّم زده پشتِ پای

ز دنیا و دین کرده کوتاه دست

ز اضداد توحید صورت مبند

که این رشته دیرست کز هم گسست

ز پیوندِ مبداست این اتّصال

که آن جا جدا شد عسل از کبست

در ابداع از آن جا که نیک است و بد

بلندش همان قدر دارد که پست

از آن جا که معشوق و عاشق یکی ست

برون آمد از جان و در جان نشست

اگر تو برون رفتی از خویشتن

جزو منگر ای یار تا هیچ هست

مقاماتِ تو سدرة المنتهاست

چه باشی درین خاک دان پای بست

دل هر که با عشق پیوند یافت

ز بیغارۀ عقل باری برست

خنک آن برافکنده بنیادِ خویش

که یک باره از کفر و دین برشکست

نمود اوّل و باز در پرده شد

نزاری از آن روی شد بت پرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مست
  2. شمارهٔ ۲۴۸منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مست
  3. شمارهٔ ۲۴۹جماد بی خبرست از خروشِ بلبلِ مست
  4. شمارهٔ ۲۵۰دوش رفتم در خرابات از نماز شام مست
  5. شمارهٔ ۲۵۱خرابم از آن نرگسِ نیم مست
  6. شمارهٔ ۲۵۲مست آمدیم و باز چنان می‌رویم مست
  7. شمارهٔ ۲۵۳چه کنم با دلِ شوریدهٔ دیوانهٔ مست
  8. شمارهٔ ۲۵۴مستم امروز چنین مستی ‌مست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.