پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

هم چو من هرگز خراباتِ الست

مستِ لایعقل به دنیا آمده ست

تا سرِ عقل از گریبان برکند

دامنِ آشفتگان ندهد ز دست

خواهم از دنیا برون شد هم چنان

مست تا بازم بر انگیزند مست

انتظارِ صورِ محشر داشتن

عمر ضایع کردن است ای بت پرست

نسیه کارِ مردِ صاحب وقت نیست

هر که از خود برشکست از بت پرست

طالعم بر بی دلی و بی خودی ست

چون کنم نتوانم از طالع بجست

چون ایازی می دهندش در عوض

هر که چون محمود بت در هم شکست

بت که می گویند جز وهمِ تو نیست

بت توئی چیزی دگر مشنو که هست

تا به موعودِ حواری و ظهور

در نیارم بر می و معشوق بست

پس نزاری و حریف و پایِ خم

هم چنین بی کار نتواند نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶بر یادِ صبوحیانِ سر مست
  2. شمارهٔ ۲۴۷درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مست
  3. شمارهٔ ۲۴۸منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مست
  4. شمارهٔ ۲۴۹جماد بی خبرست از خروشِ بلبلِ مست
  5. شمارهٔ ۲۵۰دوش رفتم در خرابات از نماز شام مست
  6. شمارهٔ ۲۵۱خرابم از آن نرگسِ نیم مست
  7. شمارهٔ ۲۵۲مست آمدیم و باز چنان می‌رویم مست
  8. شمارهٔ ۲۵۳چه کنم با دلِ شوریدهٔ دیوانهٔ مست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.