پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

از ابتدا که لشکرِ ارواح برنشست

عقل از سپاهِ عشق هزیمت کنان بجست

اهلِ قیاس پس روِ عقلِ گریز پای

ما در بُلوک عشق فتادیم می به دست

در پوستینِ شیوۀ ما اوفتاده اند

قومی خیال بازِ هوس نا ِک خود پرست

گر می خوریم و گرنه تفاوت نمی کند

ما بر قرارِ خویش همان واله ایم و مست

از گل سرشته کالبدِ آدمِ صفی

ترکیب ما ز دُردیِ خم خانۀ الست

ما توبه بسته در سرِ زلفِ بتان و حسن

آورده باز در سرِ زلفِ بتان شکست

بر من چه اعتراض که مأمورِ فطرتم

ای مدّعی به دستِ کسی اختیار هست

تشنیع بر نزاری و او خود شکسته وار

هرگز به نام و ننگ نبوده ست پای بست

ماییم و کُنجِ فقر و می و گنجِ مسکرات

تا گنبدِ سپهر شود هم چون خاک پست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲هرکه در حلقۀ عشّاقِ قلندر ننشست
  2. شمارهٔ ۲۴۳یارم برفت و از منِ دل خسته برشکست
  3. شمارهٔ ۲۴۴هم چو من هرگز خراباتِ الست
  4. شمارهٔ ۲۴۵خوشا وقتِ دیوانگانِ الست
  5. شمارهٔ ۲۴۶بر یادِ صبوحیانِ سر مست
  6. شمارهٔ ۲۴۷درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مست
  7. شمارهٔ ۲۴۸منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مست
  8. شمارهٔ ۲۴۹جماد بی خبرست از خروشِ بلبلِ مست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.